اینجا آسمان آبیست انجا را نمیدانم...
هر کجا هستی باش,آسمانت آبی و دلت از غصه دنیا خالی...
سلام دوستان. با اینکه خیلی با اینجا خاطره داریم ولی از این به بعد اینجا مینویسیم: http://injaasemanabi.blogfa.com پرند جونم آبجی مهربونم.کجایی؟دلم برات تنگ شده؟؟؟(نیلو) آجی نرگسم.ترو خدا اگه اومدی اینجا برو خصوصیتو چک کن می تونم بپرسم چه عطری میزنید؟؟؟بوی خوشبختی میدهید انگار. از من تا خدا راهی نیست,بین من تا من و در این هیاهوی غربت من این من را نمی یابم. بهار را باور کن باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد و بهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است باز کن پنجره ها را ای دوست هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت؟ برگها پژمردند؟تشنگی با جگر خاک چه کرد؟ هیچ یادت هست؟ توی تاریکی شبهای بلند سیلی سرما با تاک چه کرد؟ با سروسینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟ حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد تو چرا سنگ شدی؟تو چرا این همه دلتنگ شدی؟ باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن... پای هفت سین دلاتون دختران دریاییو فراموش نکنید.سال نو مبارک بعد از مدتها سلام! دلم تنها دلیل موندنم بود ازدوستای خوب و عزیزی که همیشه کنارمون بودن وتنهامون نذاشتن تشکر میکنیم و همتونو دوست داریم حتی اونایی که این روزا خیلی بی معرفت شدن.(حتی شما دوست عزیز) ٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠ ٢١ بهمن ماه نوشت:امروز رو با یاد عزیزی گذروندیم که دیگه پیشمون نیست.یک ساله که از پیشمون رفته.روحش شاد حتی طولانی ترین شب هم به خورشید میرسه.یلداتون مبارک وای، خدای بزرگ! من چقدر خوشبختم. من همان خاک انتخاب شده هستم. همان خاکی که با بقیه خاکها فرق میکند. من آن خاکی هستم که توی دستهای خدا ورزیده شدهام و خدا از اما اگر این خاک، این خاک برگزیده، خاکی که اسم دارد، قشنگترین اسم دنیا را، خاکی که نور آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر، به ما میخندد یا زمینی را که دلش، از سردی شبهای خزان نه شکست و نه نگرفت بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید ،زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست! ماه من دل به غم دادن و از یأس سخنها گفتن کار آنهایی نیست که خدا را دارند ماه من غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید یا دل شیشهایات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم میداد او همانی است که هر لحظه دلش میخواهد، همه غرق شادی باشد ماه من غصه اگر هست، بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است این همه غصه و غم، این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچین ولی از یاد مبر؛ پشت هر کوه بلند، سبزهزاری است پر از یاد خدا و در آن باز کسی میخواند؛ که خدا هست، خدا هست و چرا غصه؟! چرا؟ دل من گل مهتابی را پنجره ای میبیند خاموش آه اگر دستم را حلقه در گردن محبوب خدا میکردم یا که دستم را با دستش در یک چشمه می شستم بروم بروم فصل پاییز دلم را به تماشا میخواند.
دوست داشتن یعنی ...
هیچ کس به اندازه ی دکتر شریعتی از دوست داشتن، زیبا نمی گوید...
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برای یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند
دکتر شریعتی
................................................................................................................
آسمان نوشت:روز پدر به بهترین باباهای دنیا مبارک

آموخته ام این عشق است که زخم ها را شفا میدهد نه زمان.
گمت کردم غافل از اینکه خدا به این بزرگی گم نمیشود.
اگه کسی رو دوست داری اونو ستاره کن بذار تو آسمون قلبت.
بگذار آسمان هر چه میخواهد ببارد چتر ما خداست.
شانس هرگز کافی نیست.(اندرو متیوس)
در سقوط افراد در چاه عشق نیروی جاذبه تقصیری ندارد.(انیشتین)
در کرانه ی بی نهایت آسمان دو چیز مدهوشم می کند آبی آسمانی که میبینم و میدانم که نیست و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست!(دکتر شریعتی)
در بن بست همیشه راه آسمان باز است پرواز را باید آموخت
دوست واقعی کسی است که دست تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.(گارسیامارکز)
اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید اشک بریزی لذت دیدن ستاره ها را هم از دست داده ایی(شکسپیر)
تنها مرگ است که دروغ نمیگوید.(صادق هدایت)
یکی به خدا میگه 1000000سال برات چقدره؟خدا میگه 1 دقیقه.میپرسه همین قدر دلار چقدر؟خدا میگه اندازه ی یه اکانت.میگه خدایا یه اکانت بده .خدا میگه یه دقیقه صبر کن.


دیدن همیشه خوب است
خواه دیدن آن زیبا یی ها باشد
خواه دیدن این زیبایی ها
شاید کلاسی که ما در آن درس می خوانیم از این هم ویران تر باشد
شاید پای پوشی که با آن می خواهیم در صراط مستقیم قدم بر داریم از این هم کهنه تر باشد

شاید آب گوارایی که می نوشیم از این هم کثیف تر باشد
شاید باری که بر دوشمان است از این هم سنگین تر باشد
شاید صفای کودکیمان را اینجا ، جا گذاشته ایم
شاید خانه آخرتمان از این بدتر است
شاید مردم نتوانند از پشت شیشه های غبار گرفته ی ماشین هایشان ، زیبایی و طراوت نوجوانیمان را ببینند

شاید آنچه در دنیا می جستیم از این هم بی ارزش تر بود
و شاید کودکی و پیریمان را اندوهی چنین فرا گرفته باشد
چشمها را باید شست
امیدواریم که حال هر کی که به وب ما سر میزنه خوب باشه.این روزا خبری از هیچ کدومتون نیست شایدم خبر هست و ما بی خبریم...
نیلوفر:این روزا که واسه من همش خلاصه شده تو درس و کنکور.جدا خیلی خسته شدم.اومدم اینجا که یه خستگی در کنم یه به اصطلاح ترانه گفتم که خیلی دوست دارم نظرتونو بدونم و دلم میخواد اگه دستی تو ترانه دارین منو راهنمایی کنید.
دلم تنها دلیل موندنم بود میون سردی این راه دشوار
میون آسمونی بی ستاره میون زندگی که نه یه آوار
دلم تنها دلیل موندنم بود که همسایه با چشمای تو موندم
می دونستم بدون هیچ دلیلی نگامو از نگاه تو می روندم
دلم تنها دلیل موندنم بود که شاید آسمون بازم بباره
که شاید چتری از دست تو وا شه رو زخمای دلم مرهم بذاره
دلم تنها دلیل موندنم بود که شاید زندگیم قسمت شه باتو
ولی حالا می فهمم بی دلیلم تموم زندگیم یه فصله تا تو
آرزو:بالاخره دیروز امتحانای پایان ترم تموم شد.دیگه میتونم یه نفس راحت بکشم.و به کارای عقب موندم برسم.
با اینکه تو این مدت خیلی سرم شلوغ بود اما نگران اینم بودم که چرا شماره جدید ترانه ماه چاپ نشده.خیلی پیگیری کردم,اما هر بار که با داریوش شهریاری صحبت میکردم
می گفت:ایشاا...ابتدای هفته...وسط هفته...آخر هفته...چند روز دیگه...القصه هفته به هفته دو ماه گذشت و نیومد.(طرح شرمنده سازی داریوش شهریاری ![]()
)
خداییش دیگه حوصله ی پیگیری وحرفای تکراری شنیدن رو نداشتم
تا چند روز پیش که نیلو خبر داد ظاهرا ترانه ماه آماده اس وبیرون اومده (که اونم تا بخواد برسه شیراز 10 سال طول میکشه
)
خیلی خوشحال شدم به قول بروبچ ذوق مرگ شدم(ولی خودمونیما البته بیشتر از من نیلو).دیروز قبل امتحان رفتم و خریدمش و تاحالام فرصت نکردم تمومش کنم و نظرمو به بچه های ترانه ماه بگم.اما یه تشکر جانانه از من طلب دارن.
دختران دریایی:خیلی خیلی خوشحالیم که بابک صحرایی عزیز هم واسه خودش یه پا سردبیر شده خداییش مجله اش هم خیلی پر محتوا و جالب توجهه.دمش گرممممممم
.پدرمون دراومد از این به بعد هفت نگاه هم به جمع خریدها اضافه شد یادمون باشه به احمدی نژاد بگیم یارانشو جدا بریزه به حسابمون(هم اکنون نیازمند کمکهای سبزتون هستیم).

تو خلوت شبونتون با خدا ما رو از یاد نبرین.یا علی


در کوچه های فقر
شب یلداست...
و فردا اول دی ماه،
من امشب در میان کوچه های سرد و تنهایی...
شب طولانی سرما،
و مردان و زنان و کودکانی در میان کوچه ها،
بی کس و تنها ...
به سان کرم پیچاپیچ*، خانه شان بر دوش
آرزوشان گاه، تنها یک پتو
و گاهی نان سنگک، بی پنیر و بی کره، بی هیچ....
گاه شاید روزها باشد که نانی هم نخورده اند
کمی بالاتر از دیوار سرما در جنوب شهر
میان خانه های گرم بالا شهر
آدم ها کنار سفره ی یلدا
میان سفره هاشان
انار و پسته و آجیل
هندوانه و لیمو و پرتقال
تفال حافظ و موسیقی و رقص و هیاهوو قیل و قال
من اما خسته ام از این همه دوری و بی مهری
از این فریاد
من امشب ساختم جمعی
تا بگیرم دست انسانهای کارتن خواب را آرام
و بفشارم میان دستهای خویش
در این شب
شب یلدا، شب سرما
من امشب می شوم:
روشنی بخش خانه های کودکان و مردم بی کس
و گرما بخش شب سرد زمستان شان
من امشب می برم یک بسته گرم شب یلدا
و لبخندی نشانم بر لبان کودکان و مردم خوابیده در سرما
و اکنون می نویسم من:
شب یلدا، شب زیبا، شب گرما
من آن خاکم که عاشق میشود
سر تا پای خودم را که خلاصه میکنم، میشوم قد یک کف
دست خاک که ممکن بود یک تکه آجر باشد توی دیوار یک
خانه، یا یک قلوه سنگ روی شانه یک کوه، یا مشتی
سنگریزه، تهته اقیانوس؛
یا حتی خاک یک گلدان باشد؛ خاک همین گلدان پشت پنجره.
یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت، هیچ اسمی
نداشته باشد و تا همیشه، خاک باقی بماند، فقط خاک.
اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد که خدا به او اجازه داده نفس بکشد، ببیند، بشنود،
بفهمد، جان داشته باشد. یک مشت خاک که اجازه دارد عاشق بشود، انتخاب کند، عوض بشود، تغییر کند.
نفسش در آن دمیده. من آن خاک قیمتیام. حالا میفهمم چرا فرشتهها آنقدر حسودی شان شد.
چشمی و عزیز دُردانه خداست. اگر نتواند تغییر کند، اگر عوض نشود، اگر انتخاب نکند، اگر
همین طور خاک باقی بماند، اگر آن آخر که قرار است برگردد و خود جدیدش را تحویل خدا
بدهد، سرش را بیندازد پایین و بگوید: یا لَیتَنی کُنت تُراباً. بگوید: ای کاش خاک بودم...
این وحشتناکترین جملهای است که یک آدم میتواند بگوید. یعنی این که حتی نتوانسته خاک
باشد، چه برسد به آدم! یعنی این که...

حسین هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، یکماه تکیه راه میاندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل میمالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت میشود و میانداری میکند و روزها مردم را لخت میکند و زورگیری ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع میکند و آخرین ورژن! پوسترهای علیاکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن ...!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
آقای اسدی تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه میکند و تا آخر سال هم مشتریهایش را!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه میزند و علم میکشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمیافتد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دستههای عزاداری اسفند دود میکند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
نیما پشت ماکسیمایش مینویسد "من سگ کوی حسینم" ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماههاش دور نمیشود!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
حاج منصور مداح معروف شهر بابت ۷ ساعت مداحی حقوق 250 روز یک کارگر را میگیرد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
ذونوبی رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا میدهد و ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را میدوشد!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
به جای آنکه ما بر مصیبت مولا بگرییم، مولا بر مصیبت ما میگرید!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
حاج آقا رنجبر، ۹شب مردم را به تقوی دعوت میکند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا میکند!
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
هیت امنای مسجد ...علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع میکنند و بعد از آن با انرژی و فلوت! سینه میزنند و گریه میکنند !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی محرم میآید...
کل یوم عاشورا
یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه
کل ارض کربلا
یعنی...چند مسجد و چند تکیه !
حسین (ع) هنوز مظلوم است
چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد
او هم میرود
تا سال بعد !
تا یاد بعد...
آنگاه که...
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟
سهراب سپهری
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد
گرچه من تجربهای از نرسیدنهایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
کیستم ؟ ... باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد
با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظهی بر پا شدنش می ارزد
دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد
سالها گرچه که در پیله بماند غزلم
صبر این کِرم به زیبا شدنش می ارزد

| Design By : Night Melody |




